خاتمی افزود : من هنگامیکه وزیر ارشاد بودم گه گاهی رهبری من و آقای هاشمی را می خواستند و برخی مجلات و نشریات منتقد را جلوی من می گذاشتند و نسبت به انتشار آنها گلایه می کردند. من نیز استدلال می کردم که اگر بنا باشد حد اقل آزادی در نظام جمهوری اسلامی داده شود نباید مانع از ظهور و بروز آزادانه و مسالمت آمیز اندیشه های منتقدانه برخی از جریانات سیاسی و فرهنگی در جامعه بشویم که رهبری نمی پذیرفتند و گاهی بحث و گفتگوی ما کمی بالا می گرفت
شاید امروز دیگر سخن گفتن از دوم خرداد و بزرگداشت سالروز آن خیلی مد روز نباشد و خیلی از آفرینندگان و حتی گروندگان به آن حادثه بزرگ امروز سکوت را ترجیح بدهند اما من شخصا بر این اعتقاد هستم که باید آن روز را گرامی داشت و علل و عوامل آن پیروزی بزرگ را باید تجزیه و تحلیل علمی نمود. اگر اشتباه نکرده باشم ، بحث انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم پیش از آنکه به شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شوم در مجموعه اتحادیه شروع شده بود و در پی انصراف آقای مهندس میر حسین موسوی ، در دفتر تحکیم برای معرفی نامزد مناسب بحثهای زیادی در گرفت و در نهایت قرار شد شورای مرکزی جدید که شامل آقایان علی افشاری ، محسن محمدی معین ، علیرضا توکلی ، میثم سعیدی ، مجید فراهانی ، حسین بی غم ، مهدی جمارانی ، خانم اشرفیان و من بودند رایزنی هایی را برای یافتن گزینه مناسب صورت بدهند. به پیشنهاد خانم فاطمه حقیقت جو و تعدادی از اعضای سابق تحکیم که قرابتهای فکری بیشتری با سازمان مجاهدین انقلاب داشتند نام سید محمد خاتمی نیز در میان افراد مطرح شد. برخی انجمنهای اسلامی بویژه انجمن مشهد پیشنهاد آقایان سید علی اکبر محتشمی و یا سید هادی خامنه ای را می دادند اما ایندو در شورای عمومی حائز آراء حد نصاب نشدند. استدلال برخی از دوستان این بود که محتشمی زیادی تند است و سید هادی خامنه ای هم با برادرش نمی تواند کار کند یا اینکه فراتر از آن عده ای می گفتند مقام رهبری با نامزد شدن ایشان اساسا مخالف است. نام بهزاد نبوی و دکتر معین هم برده شد اما ایندو حتی به رأی گیری هم نرسیدند .تا اینکه سخن از سید محمد خاتمی مطرح شد. همانطور که گفتم در میان جمع تحکیمی ها اول خانم حقیقت جو نام خاتمی را برد اما معلوم بود که در جای دیگری هماهنگ شده بود و این نام بردن بدون پشتوانه نبوده است. شخصا در آن مقطع به همراه دوست خوبم دکتر حسین غیاثی از مخالفان سرسخت خاتمی بودیم و استدلال ما این بود که خاتمی مرد بسیار نازنینی است که برای کارهای فرهنگی آنهم تا زمانی که منجر به درگیری و برخورد نشود مناسب است و برای ریاست جمهوری باید فردی محکم و نترس و شجاع بیابیم تا بتواند در مقابل اقتدارگرایی و انحصار طلبی جریان راست تمام قد بایستدو جا نزند. استدلال دوستان نزدیک به سازمان آن بود که خاتمی خواهد توانست اجماع را ایجاد کند و افرادی با آن شرائط را یا نخواهیم توانست بیابیم یا اگر یافتیم مورد اقبال اکثریت جامعه و گروههای سیاسی و اجتماعی قرار نخواهند گرفت. بعد از جلسات متعدد و لابی های مفصل حمایت از نامزدی خاتمی در جمع شورای تهران و بعد در صحن شورای عمومی اتحادیه مورد تصویب قرار گرفت. ما اقلیت مخالف نیز به رأی اکثریت گردن نهادیم و همراه با اکثریت تمام قد وارد کارزار انتخاباتی شدیم. شاید بد نباشد این نکته را اضافه کنم که حد فاصل تصویب حمایت از خاتمی و اعلام رسمی نامزدی او شاید دو ماهی طول کشید و در این فاصله شورای مرکزی جلساتی را با خاتمی در خصوص راضی نمودن ایشان برگزار کرد. در این جلسات که در محل کار آنزمان ایشان یعنی کتابخانه ملی برگذار می شد ما حرفها و انتظارات دانشجویان را مطرح کردیم و ایشان نیز خیلی حرفهای جالب و شنیدنی و حتی تاریخی را مطرح کردند که در میان آن جمع فقط من آنهم بدلیل عادت دیرینه خبرنگاری ام تمام سخنان خاتمی را می نوشتم و شاید روزی بعنوان یکی از اسناد بسیار مهم تاریخ معاصر بخشی از آنرا منتشر نمودم. از جمله سخنی که خاتمی در آن تصریح نمود که نمی تواند غیر صادقانه با رهبری نظام برخورد نماید. خاتمی افزود : من هنگامیکه وزیر ارشاد بودم گه گاهی رهبری من و آقای هاشمی را می خواستند و برخی مجلات و نشریات منتقد را جلوی من می گذاشتند و نسبت به انتشار آنها گلایه می کردند. من نیز استدلال می کردم که اگر بنا باشد حد اقل آزادی در نظام جمهوری اسلامی داده شود نباید مانع از ظهور و بروز آزادانه و مسالمت آمیز اندیشه های منتقدانه برخی از جریانات سیاسی و فرهنگی در جامعه بشویم که رهبری نمی پذیرفتند و گاهی بحث و گفتگوی ما کمی بالا می گرفت که نهایتا آن بگو مگو ها منجر به استعفای من شد. خاتمی افزود : در پایان یکی از جلسات و بحث و گفتگوی من و رهبری که کمی شدید شده بود پس از خارج شدن از جلسه هاشمی مرا کناری کشید و با اعتراض به من گفت چرا با رهبری بحث و جدل می کنی؟ من به همه وزرا هم گفته ام در مقابل ایشان هیچ بحث نکنید هرچه ایشان فرمودند بگوئید بروی چشم اما بروید کاری که خودتان صلاح می دانید را انجام بدهید. خاتمی می گفت من نتوانستم اینگونه باشم به همین دلیل کارم به استعفا کشید و خلاصه با ظاهری به نسبت قاطع می گفت که نمی پذیرد و در صورتیکه بپذیرد نمی تواند کاری از پیش ببرد و نهایتا اصرار داشت که بروید یک نفر دیگری را برای این کار بیابید. از نوع پس زدن خاتمی معلوم بود که خیلی در امتناعش پایدار نخواهد ماند زیرا در جلسات بعدی که باز در کتابخانه ملی او را دیدیم نرمتر شده بود.
نهایتا خاتمی در پی اصرار دفتر تحکیم وحدت و سایر گروهای موسوم به خط امام آنروز پذیرفت که داوطلب ریاست جمهوری شود. ستاد مربوطه تشکیل و به همت دوستان ایشان و همکاران سابقش در ارشاد ستاد" به آفرین" که حکم ستاد مرکزی را داشت شکل گرفت و به مرور ستادهای شهرستانی نیز براه افتادند.
در ستاد مذکور خیلی سریع بخشهای مختلفی مشغول به کار و تلاش شدند و تحکیم به من مأموریت داد در شورایی که کار انتشار بولتن ستاد را برعهده گرفته بود شرکت نمایم. در تحریره کوچک آن خبرنامه آقایان داوود سلیمانی ،خسرو تهرانی، علی شکوری راد بیش از سایر اعضای اسمی سعی و تلاش می کردند. رئیس ستاد آقای مرتضی حاجی بود که خیلی مدیریت منسجم و منظمی نداشت هرچند در محیطهای ایرانی اساسا برقراری و رعایت نظم و انضباط اداری و تشکیلاتی کاری قریب به محال است اما با این وجود خیلی بهتر از آن می شد ستاد را اداره کرد که متأسفانه چنین نبود.
هر چه به روز انتخابات نزدیکتر می شدیم شرائط سخت و سختتر می شد. شورای نگهبان با استفاده از نیروی های شبهه نظامی دست به طراحی و راه اندازی واحدهای "عملیات شورای نگهبان" زده بود. این گشتها در سطح شهر تهران به شکار طرفدارن خاتمی می پرداختند و اعضا و هواداران ستاد های انتخاباتی ما مرتب در معرض دستگیری و برخوردهای این گروه قرار می گرفتند. این واحدهای زیر نظر مجتمع قضائی ارگ عمل می نمودند و بازداشتگاهی نیز در زیر زمین این مجتمع در اختیار داشتند که تا می توانستند سلولهای آنرا از اعضای ستادهای خاتمی پر می کردند.
یادش بخیر من و علی افشاری و دو نفر از دانشجویان یک شب در آنجا میهمان بودیم و فردای آنروز به کمک جناب آقای دکتر رهامی خلاص شدیم.
پیش از آنکه رقابت انتخاباتی آن سال چنان به خشونت و درگیری بیانجامد ، آقای مهندس محمد رحمتی وزیر فعلی راه که آنروز دوست نزدیک ما بود و ریاست جهاد دانشگاهی را نیز بر عهده داشت روزی مرا به دفترش در خیابان انقلاب دعوت کرد. پس از سلام و احوال پرسی آقای رحمتی از روی خیر خواهی به من گفت: آقای میردامادی ، آقای ناطق بی شک رئیس جمهور خواهد شد اما شما بعنوان دفتر تحکیم مسئولیت سنگینی دارید و نباید بچه های مردم که پشت سر شما براه افتاده اند را به کام خطر و درگیری ببرید. رحمتی می خواست نهایتا بگوید که بهتر است برای جلوگیری از تنش و درگیری در جامعه میان طرفداران خاتمی و ناطق یک جایی برای گفتگوی مسالمت آمیز برای حل مشکلات ایجاد نمود و در این راستا اعلام کرد آقای مهندس آخوندی باجناق آقای ناطق و وزیر مسکن وقت قصد دارد با اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت گفتگو کند تا درگیری ها ضربآهنگ تندی پیدا نکند و روند انتخابات با آرامش به پیش برود. من هم قول دادم این پیام را به شورای مرکزی منتقل کنم. در شورای مرکزی بحثهای زیادی صورت گرفت و نهایتا تصویب شد. در جلسه اول ما آقای وزیر را در ساختمان کهنه خودمان ملاقات کردیم و ایشان از موضع یک خیرخواه اما از جایگاه یک برنده برای ما توضیح داد که در دولت آقای ناطق ما برای فعالیتهای دفتر تحکیم وحدت در دانشگاههای سراسر کشور تنگنایی ایجاد نخواهیم کرد فلذا شما نگران نباشید. ما هم انتقادات خودمان را از برخوردهای گروههای شبهه نظامی و حمله به دفاتر انجمنهای اسلامی مطرح کردیم و ایشان قول پیگیری داد. مهندس آخوندی اصرار داشت این جلسات ادامه پیدا کند و بگونه ای جلوه می داد که می خواهد جلوی تندرویها را بگیرد اما در تداوم جلسات ما و طرح بعضی مشکلات با ایشان معلوم شد اراده ای برای مقابله با تندرویها بویژه دستگیرهای گسترده فعالان ستاد های خاتمی وجود ندارد تا آنجا که یک هفته پیش از دوم خرداد شبانه به ستاد به آفرین ریختند و در حالیکه حتی خود خاتمی در اطاق کارش بود، وی و همه پرسنل را بیرون ریختند و به حکم دادگاه ساختمان را پلمپ کردند
منبع:
http://www.roozneveshtha.com/2006/05/_76_1.shtml
