تبليغاتX
آنروز

 
   - مهمان ناخوانده

 

نمی خواهم چیزی بنویسم .اما هرروزکه می گذرد،دلتنگی هایم چون میهمان ناخوانده ای حریم احساسم را لکه دار می کنند . و  من از روی جبر و نه اختیار ، بغض های نیمه فرو خورده ام را بر روی برگ های دفترمنعکس می کنم . با این که به قول سهراب : دیروز زندگی را جور دیگر دیده بودم وبرای فرداهای نیامده ، سایه روشن های آبی کشیده بودم ونقطه سرخط های بی پایان رابا فاصله های کم کنارهم گذاشته بودم که مبادا حضورکلمات شکسته وتنها را احساس کنند وغربت را ضمیمه ی ورق های مچاله شده ی دفترم.

  امااین بارهم نشد که سکوت کنم ونگویم چگونه درلحظه لحظه های  تنهایی می شکنم وقتی می دانم هرچقدرهم که بخواهم ، دیگر می خواهم دیوارهای قفس را بر دارم واز دریچه ی دنیا پرواز را آغاز کنم .

یا علی

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 23:44  توسط morteza  | 

 
آنروز
آنروز

<-PostTitle->
<-PostContent->
نوشته شده توسط morteza در ساعت <-PostTime-> | لینک 

Hit Counter
by ali.b.a