تبليغاتX
آنروز

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و ارام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد .برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد .در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید ان را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .
وقتی باغبان چشمش به ان شاخه افتا د با دیدن تنها برگ ان ا زقطع کردنش صرف نظر کرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه وبرگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین با ر خودش را تکاند تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت .باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به ان شاخه افتاد و بی درنگ با یک ضربه ان را از بیخ کند شاخه بدون انکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد . ناگها ن صدای برگ جوان را شنید که می گفت:(اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیاتتت من بودم)

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت 18:44  توسط morteza  | 

اگر تنها ترين تنها شوم ، باز هم خدا هست
 
دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ .
دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران .
چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.
  
يک جمله
هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.
 
 دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود .
 
  
دوستت دارم عاشقانه عارفانه بی بهانه
دوستت دارم باصداقت بی نهایت تا قيامت
 
 
ای خدا من!
 
من کورکورانه تو را بندگی میکنم

صحیح!

امّا حق را به من بده!

که آخر

کیست که در مقابل چنین نوری کور نشود؟
یا علی مدد.
 
|+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384 ساعت 21:31  توسط morteza  | 

"از دولت عشق"     
خانم کاترین پاندر " کشیش آمریکایی " کتاب از "دولت عشق" را موفق ترین کتاب خود می داند. کتابی که هم برای نویسنده و نیز برای خوانندگانش معجزه های بیشماری آفریده است. بادا این کتاب برای خوانندگان ایرانی خود نیز عشل و آرامش و برکت به ارمغان آورد. " با توجه مدام به یک شیء زیبا ، تصویر ذهنی آنرا
 می آفرینید و آن تصویر از طریق شما و دیگران ، وارد کار و فعالیت می شود تا زیبایی بیشتری برایتان بیافریند. مطلب مهم این است که دست به کاری بزنید که گام آغازین به سوی زیبایی محسوب می شود ، حتی اگر گامی کوچک باشد. با این کار ، زیبایی ، برکت و فزونی مییابد.
آنگاه شما قادر می شوید که زیبا یی را برخیزانید و زنده کنید و زندگی و جهانتان را بستایید."
بخشی از نتایج حاصل از مطالعه مطالعه این کتاب :" از آلاباما گزارشی دریافت کردم که مردی پس از مطالعه "از دولت عشق" و به کار بستن آن توانست همه مطالبات عقب افتاده اش را یکجا وصول کند. از همه جالب توجه تر این که به محض اتمام مطالعه کتاب، مرد جوانی که به او بدهی داشت ، همان شب برایش پنج اسکناس صد دلاری آورد"
"زنی برایم نوشت:در بیمارستان روانی بودم که مادرم این کتاب را برایم آورد . پیش از آن بلاهای زیادی سرم آمده بود از جمله طلاق و دسترسی نداشتن به فرزندم و فلج شدنم و ... اکنون از بیمارستان بیرون آمدم و مشغول کار هستم . بچه ام نزد خودم است و دیگربار می توانم راه بروم.اکنون زندگی خوشی دارم و نسبت به آینده هم خوشبین هستم و می خواهیم خانه بخریم ."
انتشارات روشنگران
نویسنده کاترین پاندر
ترجمه گیتی خوشدل
قیمت 1200تومان
|+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384 ساعت 9:57  توسط morteza  | 

آیا می‌دانستید که ...!؟

1) یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

 2) یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.

3) حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

4) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!

5)‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.

6) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

7) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

و

جوادترین ها...


جوادترین سرگرمی : چت - قلیون

جوادترین خواننده غیر مجاز : حسن شماعی زاده و داوود بهبودی مشترکا"

جوادترین گزارشگر : جواد خیابانی

جوادترین کتاب سال : آهنگ برای موبایل

جوادترین لاستیک : مارشال دورسفید

جوادترین نوشیدنی : خاک شیر و یخ در بهشت

جوادترین مانتو : مانتو خفاشی

جوادترین تکیه کلام : جون تو سالاره

خواستم تنوع باشه. می دونم خنک بود لازم نیست بگین.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384 ساعت 22:54  توسط morteza  | 

دوستان سلام.

سخنم را با یک سوال مطرح می کنم.

موفقیت را چگونه تعریف می کنید؟(لطفا قبل از این که تاانتها مطلب را بخوانید همین الان در نظرات پاسخ این سوال را بدهید.)

فکر کنید شما روزی به مغازه می روید و یک کالای برقی می خرید.هنگامی که آن کالا را وارسی می نمایید  یک کلید روی آن نظرتان را جلب می کند و از فروشنده می پرسید :این دکمه برای چه کاری می باشد؟فروشنده که یک سری اطلاعات کلی درباره ی کالا دارد پاسخ می دهد:نمیدونم فقط همین قدر بگم که این یک جارو برقی است و با این هم روشن و خاموش می شود.

یا برای مثال شما پشت ویترین یک مغازه به همراه دوستانتان ایستاده اید و از هم می پرسید :اون دستگاهی که اونجاست چیه؟جارو برقی؟ نه بابا چرخ گوشت.برو بابا این مایکروفره و... .

مسلما هیچ کس بهتر از سازنده ی این دو جنس نمی تواند به شما بگوید این چیست.

من انسان نیز که از خلقت خود متعجبم نمی توانم بهتر از سازنده ی خودم بگویم برای چه آمده ام.

خداوند می فرماید:((ما خلقتم جن و الانس الا لیعبدون)) >> خلق نکردیم جن و انسان را مگر برای بندگی.

از نظر من موفقیت یعنی بتوانیم کاری که مدیر این عالم از ما خواسته به خوبی انجام دهیم.موفقیت یعنی عبد خوب او بودن.

                                       ((موفقیت یعنی:توفیق بندگی خدا.))

|+| نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384 ساعت 12:19  توسط morteza  | 

 
آنروز
آنروز

<-PostTitle->
<-PostContent->
نوشته شده توسط morteza در ساعت <-PostTime-> | لینک 

Hit Counter
by ali.b.a